<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>عاشقی جرم قشنگیست.....</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com</link>
<description>عاشقی جرم قشنگیست.....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 29 Apr 2013 16:54:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پیش از اینها فکر می کردم خدا ....</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/98</link>
<description>پیش از اینها فکر میکردم خدا خانه ای دارد کنار ابر ها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن او کهکشان رعد و برق شب طنین خنده اش سیل و طوفان نعره ی توفنده اش دکمه ی پیراهن او آفتاب برق تیر و خنجر او ماهتاب هیچ کس از جای او آگاه نیست هیچ کس را در حضورش راه نیست پیش از اینها خاطرم دلگیر بود از خدا در ذهنم این</description>
<pubDate>Mon, 29 Apr 2013 16:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/98</guid>
</item>
<item>
<title>baghalat khaham kard</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/97</link>
<description>آسمـان هـم کـه بـاشی بـغلت خـواهــم کـرد … فـکر گـستـردگـی واژه نبـاش هـمه در گـوشه ی تـنـهایـی مـن جـا دارنـد … پـُر از عـاشـقـانـه ای تـو دیـگر از خـدا چـه بـخواهــم ؟؟؟… روی دیوار روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو چشــــم می کشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ... این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ و تکه ذغالی که خطــــ می کشد نیامدنتــــــــ</description>
<pubDate>Wed, 31 Oct 2012 20:14:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/97</guid>
</item>
<item>
<title>yek ruz</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/96</link>
<description>یک روز می بوسـمـت ! پنهان کردن هم ندارد مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود مثل نجابت چشمهای تو است وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریانمی شوند عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمیشود ... یک روز می بوسـمـت ! یکی از همین روزهایی که می خندانمت یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم ؛ می بوسمت ! و بعد ، تو احتمالاً سرخ می شوی و من هم که پیش تو همیشه سرخم ... یک روز می بوسـمـت ! روزی که باران می بارد ، یک روز که‎</description>
<pubDate>Sat, 27 Oct 2012 20:04:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/96</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/95</link>
<description>وقتی آدم ها فقط هنگام نیاز ؛ به یاد شما می افتند ، ناراحت نشوید ! به خودتان ببالید که مانند یک شمع ، در هنگام تاریکی .... به ذهن آن ها خطور می کنید ..</description>
<pubDate>Fri, 26 Oct 2012 15:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/94</link>
<description>Delam vasat tange, mishe bargardi?? Che tamanaye mahali daram .... Duset daram</description>
<pubDate>Fri, 26 Oct 2012 15:40:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>چند قدم به به دبستان</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/93</link>
<description>باز هم اول مهر آمده بود و معلم آرام اسمها را می خواند: اصغر پورحسن پاسخ آمد : حاضر قاسم هاشمیان پاسخ آمد : حاضر اکبر لیلا زاد پاسخش را کسی از جمع نداد بار دیگر هم خواند اکبر لیلا زاد پاسخش را کسی از جمع نداد همه ساکت بودیم جای او اینجا بود اینک اما تنها یک سبد لاله سرخ در کنار ما بود لحظه ای بعد ٬ معلم سبد گل را دید شانه هایش لرزید همه ساکت بودیم ناگهان در دل خود زمزمه ای حس کردیم غنچه ای در دل ما می جوشید گل فریاد شکفت همه پاسخ دادیم : حاضر! ما همه اکبر</description>
<pubDate>Mon, 13 Aug 2012 21:28:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>هر روز بی تو روز مباداست</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/92</link>
<description>وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها... مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا ... اما در صفحه ی تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما چه کسی می داند شاید امروز روز مبادا باشد! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها...</description>
<pubDate>Sat, 11 Aug 2012 14:37:49 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/92</guid>
</item>
<item>
<title>هوو</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/91</link>
<description>شب نخفت و تا سحر بيدار ماند، نفرتي ذرّات جانش را جويد. كينه يي، چون سيلي از سُرب مذاب، در عروق دردمند او دويد: همچو ماري، چابك و پيچان و نرم نيمه شب بيرون خزيد از بسترش، سوي بالين زني آمد كه بود خفته در آغوش گرم همسرش. زير لب با خويش گفت: «آن روزها همسر من همدم اين زن نبود - اين سليماني نگين تابناك اين چنين در دست اهريمن نبود!» «آه! اين مردي كه اين سان خفته گرم در كنار اين زن آشوبگر، جاي مي داد اندر آغوشش مرا روزگاري گرم تر، پرشورتر..» «زير سقف كلبه يي</description>
<pubDate>Fri, 13 Jul 2012 21:42:38 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/91</guid>
</item>
<item>
<title>شبانگاهان</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/90</link>
<description>شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم شرر ریزد بی‌امان به دل ساکنان فلک ناله سازم دل شیدا، حلقه را شکند، تا برآید و راه سفر گیرد مگر یک‌دم گرم و شعله‌فشان، تا به بام جهان بال و پر گیرد خوشا ای دل بال و پر زدنت، شعله‌ور شدنت در شبانگاهی به بزم غم، دیدگان تری، جان پرشرری، شعله آهی بیا ساقی تا به‌دست طلب، گیرم از کف تو، جام پی در پی به داد دل، ای قرار دلم، نوبهار دلم، می‌رسی پس کی؟ چو آن ابر نوبهارم من، به دل شور گریه دارم من می‌توانم آیا نبارم من؟ نه</description>
<pubDate>Mon, 25 Jun 2012 17:01:12 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/90</guid>
</item>
<item>
<title>بازگشته</title>
<link>https://negahepakema.blogfa.com/post/89</link>
<description>امید جانم زسفر بازآمد شکر دهانم زسفر باز آمد امید جانم زسفر بازآمد شکر دهانم زسفر باز آمد عزیز آنکه بی خبر به ناگهان رود سفر چو ندارد دیگر دلبندی به لبش ننشیند لبخندی چو غنچه سپیده دم شکفته شد لبم زهم که شنیدم یارم باز آمد زسفر غم خوارم باز آمد همچنان که عاقبت پس از همه شب بدمد سحر ناگهان نگار من چنان مه نو آمد از سفر همچنان که عاقبت پس از همه شب بدمد سحر ناگهان نگار من چنان مه نو آمد از سفر من هم پس از آن دوری بعد از غم مهجوری یک شاخه گل بردم به برش من هم</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 20:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>negahepakema</dc:creator>
<guid>negahepakema.blogfa.com/post/89</guid>
</item>
</channel>
</rss>
