غربت
بوی غربت میدهم اما غریبه نیستم ،گرچه میدانم که عمری در غریبی زیستم ، مثل رودی بستر این خاک را طی کرده ام ، تا بفهمم عاقبت در جستجوی چیستم ، در عبور از لحظه ها بر روی پای اشتیاق ، لب شکست از خشکی اما همچنان می ایستم ، دستهایت برگهای عمر سبزم را ربود ، گرچه اینجا هستم اما در حقیقت نیستم ، ای فریماه شب تار یاریم کن ، تا بدانم سایه گمگشته ای از کیستم .
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:12 توسط منیژه
|
من از تبار غربتم