باز باران
باز باران بی ترانه
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت....
گریه هایم عاشقانه
میخورد بر سقف قلبم
یاد ایام تو داشتن
میزند سیلی به صورت
باورت شاید نباشد
مرده است قلبم ز دستت
فکر آنکه با تو بودم
با تو بودم شاد بودم
توی دشت آن نگاهت
گم شدن در خاطراتت....
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۸ ساعت 10:37 توسط منیژه
|
من از تبار غربتم