از سفر اومده بودرهگذر اومده بود
از ديار نازنينم ميومد از بهار سرزمينم ميومد
گفتم از سنگ صبورم چه خبر از عزيز راه دورم چه خبر
گل سرخ رو گونه ها و تن تب دارو كشيد پر گريه مثل بارون چشم بيدار رو كشيد
گفتم اون خرمن زلف هاي بالند هنوزم رو شو نه هش چون كمند
 
هنوزم مي رقصه تو دست نسيم هنوزم ميكشه دلها رو به بند
زير ابر بي ستاره يه شب تا رو كشيد پر بسته يه كبوتر گرفتارو كشيد
گفتم از چشم هاي خوشگلش بگوقصه اي از دلش بگو از دل غافلش بگو
واسه من دونه ي الما سو كشيد قلب پر احساسو كشيد شاخه گل ياسو كشيد
گفتم از اون گل تنها چه خبر نخل تمنا چه خبر اون قدو بالا چه خبر
واسه من مخمل شبها رو كشيد حصرت ديدار رو كشيد شمع شب تارو كشيد