بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاكستری گم شد
و گنجشكی كه هر روز از كنار پنجره
با مهربانی دانه برمی‌داشت
تمام بال‌هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن توآسمان چشم‌هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت به خود گفتم:
من بی‌تو تمام هستی‌ام از دست خواهد رفت
و حس كردم من بی‌تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
راستی !
بعد از رفتنت دریا چه بغضی كرد !
كسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد.
و اما من هنوز آشفته‌‌ی چشمان زیبای توام...

اینو یه دوست برام آف گذاشته بود