دعوت زیبا
كاش میدانستی، بعد از آن دعوت زیبا
به ملاقات خودت
من چه حالی بودم
خبر دعوت دیدار، چو از راه رسید
پلك دل باز پرید
من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور، زود برخیز عزیز
خاطرم را گفتم: زودتر راه بیفت
هر چه باشد، بلد راه تویی
ما یك عمر بدین خانه نشستیم
و تو تنها رفتی
بغض در راه گلو گفت:مرحمت كم نشود
گویا با من بنشسته دگر كاری نیست
جای ماندن چون دگر نیست،
از اینجا بروم
مژده دادم به نگاهم، گفتم:نذر دیدار قبول افتاده استو تپش های دلم را گفتم:اندكی آهسته، آبرویم نبریعقل، شرمنده به آرامی گفت:راه را گم نكنیم!!خاطرم خنده به لب گفت: نترسنگران هیچ مباشسفر منزل دوست،كار هر روز من استچشم بر هم بگذار، دل تو را خواهد برد...وه چه رویای قشنگی دیدم!!!!!!!!!!!...
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 15:50 توسط منیژه
|
من از تبار غربتم