yek ruz
یک روز می بوسـمـت !
پنهان کردن هم ندارد
مثل خنده های تو نیست که مخفی شان می کنی
یا مثل خواب دیشب من که نباید تعبیر شود
مثل نجابت چشمهای تو است
وقتی که توی سیاهی چشمهای من عریانمی شوند
عریانی اش پوشاندنی نیست ، پنهان نمیشود ...
یک روز می بوسـمـت !
یکی از همین روزهایی که می خندانمت
یکی از همین خنده های تو را ناتمام می کنم ؛ می بوسمت !
و بعد ، تو احتمالاً سرخ می شوی
و من هم که پیش تو همیشه سرخم ...
یک روز می بوسـمـت !
روزی که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده
یک روز که همه جا حسابی خیس است
یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ
آرام تر از هر چه تصورش را کنی ،
+ نوشته شده در شنبه ششم آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:34 توسط منیژه
|
من از تبار غربتم